السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

414

تفسير الميزان ( فارسي )

دارد حقوق حقه انسانها را باطل و بناى مجتمع بشرى را ويران سازد و اما اينكه معيار در تشخيص حق چيست تا مخالف آن از پيرو آن مشخص گردد ؟ اسلام معيار آن را دين حق و يا به عبارت ديگر دين توحيد مىداند ، حال چه اينكه پيرو حق مسلمان باشد و چه اينكه ماليات پرداز به حكومت اسلام باشد و حكومت اسلام او را در تحت ذمه و تكفل خود گرفته باشد ، پس كسى كه نه دين توحيد دارد و نه تسليم حكومت اين دين است و با آن سر ستيز دارد ، او هيچ حقى از حيات ندارد و اين معيار كه اسلام آن را معيار صحيح شناخته با ناموس فطرت هم منطبق است ، فطرت هر انسان سليم الفطره اى مىگويد كسانى كه دشمن حيات ديگرانند ، حق حيات ندارند و خواننده توجه فرمود كه اجمال اين حكم اسلامى و فطرى را مجتمع انسانى نيز معتبر مىشمارد . در اينجا بر سر سخن از آيه شده و مىگوئيم : با اينكه در آيه : * ( « وَقالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ . . . » ) * نام اهل كتاب را برده بود و مىتوانست در آيه مورد بحث به آوردن ضمير اكتفاء نموده و بفرمايد : « و منهم » ، اگر چنين نكرد و مجددا نام اهل كتاب را برد و فرمود : « * ( وَمِنْ أَهْلِ الْكِتابِ ) * . . . » براى اين بود كه اگر به آوردن ضمير اكتفاء مىكرد ممكن بود كسى توهم كند كه اين دو طائفه همان طائفه از اهل كتابند كه قبلا گفته بودند : « به آنچه اول روز نازل شده ، ايمان بياوريد . . . » در حالى كه اين معنا منظور نبوده ، براى همين خاطر دوباره نام اهل كتاب را ذكر كرد و در جاى ضمير اسم ظاهر به كار برد ، و لذا بعد از رفع آن توهم مىبينيم در جاى ضمير ، ضمير را به كار برده و فرموده : * ( « وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ . . . » ) * . البته در اين ميان وجه ديگرى هست و آن اين است كه اهل ادب مىگويند : تعليق حكم به وصف عليت را مىرساند ، يعنى در جايى كه مثلا مىتوان گفت : « فلان شخص را احترام كن » ، اگر بگوئيم : « فلان شخص دانشمند را احترام كن » ، در حقيقت علت لزوم احترامش را هم فهمانده‌ايم ، در آيه مورد بحث هم كه فرموده اهل كتاب چنين گفتند و چنين مال مردم را خوردند ، خواسته است بفهماند علت سرزنش ، از ايشان به خاطر اين است كه اهل كتابند ، اگر مردمى عوام و درس نخوانده و كتاب آسمانى نديده بودند ، اينقدر بعيد نبود كه بگويند مردم حق اعتراض به ما ندارند و به دنبال اين گفتار ، آن كردار را يعنى رباخوارى و مال مردم خورى را هم مرتكب شوند ، ولى عجيب و غريب اينجا است كه اين سخن باطل و آن اعمال زشت از كسانى سر زده كه اهل كتابند و كتاب آسمانيشان حكم خدا را بيان كرده و خود مىدانند كه كتابشان چنين حكمى نكرده كه پيروانش هر حرفى بزنند و هر كارى خواستند بكنند و خوب مىدانند كه مال مردم بر آنان حلال نيست ، از اين نظر توبيخ و سركوبى آنان شديدتر است .